ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

37

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

3 . عمر به خطاب را نيز به عراق مىفرستادم كه در اين صورت دستان خود را در راه خدا باز كرده بودم . اما آن سه پرسشى كه دوست مىداشتم از رسول خدا ( ص ) پرسيده بودم عبارتند از : 1 . دوست مىداشتم از او پرسيده بودم چه كسى كار خلافت را بر عهده بگيرد تا كسى با او نزاع برنخيزد . 2 . دوست مىداشتم از او پرسيده بودم آيا انصار در كار خلافت حقّى دارند . 3 . دوست مىداشتم از پيامبر خدا در مورد ميراث و سهم الارث دختر برادر و عمه پرسيده بودم ، زيرا در اين مورد در خود احساس شك و دو دلى دارم . عده‌اى از اصحاب رسول خدا ( ص ) نزد او آمدند و گفتند براى معالجهء تو طبيبى را خبر كنيم ؟ ابو بكر گفت : طبيب مرا ديده است . آنان گفتند : چه پاسخى داده است ؟ ابو بكر گفت : او [ خداوند ] گفته است ، هر چه را اراده كنم ، انجام مىدهم . ابو بكر از ياران خود پرسيد ، ببينيد چه مقدار پول در بيت المال باقى مانده است . آنان در پاسخ وى گفتند : هشت هزار درهم . ابو بكر وصيت كرد تا اين مقدار را به خليفهء بعدى تحويل دهند . ابو بكر ، عثمان بن عفان را فرا خواند و گفت : وصيتنامهء مرا بنويس . ابو بكر مىگفت و عثمان مىنوشت . به نام خداوند بخشنده مهربان اين آخرين عهد نامهء ابو بكر بن ابو قحافه است ، هنگامى كه در حال بيرون رفتن از دنياست . اولين پيمان او اين است كه شما را به كار آخرت سفارش مىكند . من ، عمر بن خطاب را بر شما خليفه قرار داده‌ام ، اگر او را ديديد كه در ميان شما به عدل و انصاف رفتار مىكند ، اين همان گمانى است كه من در مورد او داشته‌ام ، اگر وى در ميان شما به عدل و انصاف رفتار نكرد من ارادهء نيك كرده‌ام و غيب نيز نمىدانم ، چنان كه قرآن مىفرمايد : ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مىگردند . ( شعراء ، آيهء 227 ) .